روحاني شهيد شيخ فضل الله محلاتي اهل شهرستان: محلات استان: مركزي
تاريخ شهادت:1/12/1362 - آسمان
به راستي قلم را چه گستاخي است كه صفحة سفيد كاغذ را در رساي آيتي آسماني، كه پير خمين، در خزان عمر او چون ابر بهار گريست، نقش زند. همو كه عمري در جستجوي وجود خويش بيابانگرد شد و سرانجام چون ققنوسي سرگشته در آتش عشقش خاكستر گشت. و چه زيبا سرائيد باغبان باغ انقلاب، آن پيرستان بلاكش كه «بهتر آنست كه قلم شكنم و دم فرو نبندم» آري بايد دم فروبست و تنها خندههاي مستانهشان را در ملكوت خداوندي نظاره كرد. ولي قلم را رسالتي است بس عظيم، كه مايسطرونش،خونينترين واژههاي تاريخ است كه آيندگان را برگزيد ناگفتنيهاي سالهاي انقلاب و جنگ را .
نگاشتن از اسطورة علم و مجاهدت، شهيد محلّاتي نيز فراتر از آن است كه در قلم سربازان ما بگنجد ولي :
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد
مجاهد نستوه، عالم وارسته، شهيد فضل الله محلاتي، در سال 1309 در شهرستان محلات، در خانوادهاي كشاورز و متدين به دنيا آمد. پس از تحصيلات مكتبي، در سال 1344 وارد حوزه علميه قم شد تا از بحر، بيكران بزرگان آن ديار در جوار دخت موسي بن جعفر عليه السلام] آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها[ جرعه بنوشد. بزرگاني نظير آيه الله بروجردي، آيت الله خوانساري و ديگر نخبگان عرصة فقه و فقاهت، و از همه مهمتر تلمّذ در محضر پيرمراد عارفان دلداده، همو كه راه و رسم عشق و عشقبازي، را به اين طلبة جوان آموخت، آموخت كه در ره دوست، خون و جان شيرين بهايي است بي مقدار، او كه از سالهاي حضور در محلات، با پير خمين همدم بود و از نور وجودش بهرهمند بود، در قم نيز چون پروانه برگرد شمعش فيض ميبرد . با شهيد مصطفي خميني هم سال بودند و ياري ديرينه، و از اين طريق رابطة ايشان با خانوادة امام - رحمه الله عليه - صميميتر گشت.
چندي از تحصيل او در قم نگذشته بود كه جريان آوردن جنازة متعفّن رضاخان به قم، دل هاي علما و مؤمنين را، به درد آورد. شهيد محلاّتي طلبهاي جوان بود كه همراه گروه جانبركف فدائيان اسلام، ب عليه اين عمل ننگين تظاهرات كرد. اين عمل، سرآغاز زندگاني خطرخيز و مبارزات پياپي شهيد محلاتي بود كه در آخر منجر به پيروزي انقلاب شد.
در دلِخطر ميرفت و به خاطر آرمان و هدفش از هيچ زيان شخصي، باك نداشت. در نهضت ملي نفت، همكاري نزديكي با آيه الله كاشاني – رحمه الله عليه - داشت و چندين بار از سوي ايشان به شهرهاي مختلف، از جمله تبريز و ديگر شهرهاي آذربايجان شرقي اعزام گشت. در تبريز سخنراني آتشين كرد و شور مردم را در پاسداري از دين و كشور بر انگيخت و خود مورد حملة مزدوران رژيم قرار گرفت. و به شدت مجروح شد. او را با عمامه خونين از ميدان بيرون كرده و از مرگ حتمي نجات دادند. مشيت الهي بر آن بود تا او بماند و طعم شيرين پيروزي خون بر شمشير را بچشد.
در طول مبارزات حضرت امام- رحمه الله عليه- همواره ميكوشيدند تا ايده و مرام وي، را به علماي ديگر ارائه دهد و آنها را با مسير مبارزه آشنا سازد. از دوستان شهيد نقل است كه هر وقت شهيد محلاتي را در شهرهاي مختلف و در كنار علما ميديدند، معلوم بود كه اعلاميهاي در راه است و انقلاب جهش نويني را خواهد كرد.
اولين بازداشت او در هجده سالگي بود كه پس از آن بارها و بارها از سوي ساواك دستگير و به زندان افتاد چنان كه نزد دشمنان نيز چهرهاي آشنا بود. در جريان مبارزه عليه تشكيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي نقش مهمّي داشت و رابط و پلي بود براي ارتباط علماي تهران و امام- رحمه الله عليه- به طوري كه بين دوستان و حتي ساواك به موتور العلماء معروف شده بود، شهيد خود در اين باره ميگويد:
«مرتّب از امام پيام ميآوردم و ميبردم، مرتّب امام دستوارتي ميدادند، ما ميآمديم خود را جمع ميكرديم. آن علمايي كه غير از مساله گفتن كاري نداشتند. من در همان موقع يك اعلاميه تنظيم كردم و 120 امضا، از علماي تهران گرفتم كه در آن زمان چنان صدايي كرد كه سابقه نداشت».
پس از حادثة تبريز، طعم شيرين عشق آسماني، را به همراه ازدواج با دختري مؤمنه از خاندان علماء چشيد.
صبيبة استادش، حضرت آيت الله شهيدي، همدم و هميار شهيد در سالهاي سخت و زحمات طاقت فرساي قبل و بعد از انقلاب بود.
فعاليتهاي شهيد محلاتي، تا سال 1342 ادامه داشت و در اين بين بارها بهدست دژخيم ستمشاهي به زندان افتاد. به طوري كه روزها حبس در سلولهاي وحشتناك ساواك، وضعيت بدنياش را بسيار وخيم كرد و پس از بازگشت چند روزي ادامه داشت، شهيد محلاتي همزمان با اوج مبارزات و فعاليتهاي، از درس و بحث غافل نبود و تا سال 1339 تحصيلات خويش را در قم ادامه داد. مقدّمات و مطوّل را خدمت آيت الله مطهّري ، آيت الله صدوقي، مشكيني خواند و سطح، را در محضر فرزانگاني چون آيت الله حائري سلطاني و حاج شيخ عبدالجواد اصفهاني گذراند. در درس خارج، پاي درس آيت الله بروجردي، چندي تلمّذ كرد. ولي بيشتر تحصيلات خارج خود را در محضر امام- رحمه الله عليه- بود. پس از سال 1339 نيز در تهران در بحث آيات معظّم خوانساري، آملي و آشتياني شركت ميجسته و در فقه و اصول از شاگردان مبرّز امام - رحمه الله عليه- بود و نمايندگي ايشان و آيه الله بروجردي - رحمه الله عليه- را داشت. بسياري از تقريرات و دست نوشتههاي وي، در هجوم ساواك به منزلش از بين رفته و هم اكنون دست نوشتهايي به صورت پراكنده باقي مانده است. مباحث اجتهاد و تقليد، كتاب طهارت، صلوة و مباحث استصحاب، نوشتههاي اين يار برجستة امام- رحمه الله عليه- بود كه به حق مدال پرافتخار شاگردي حضرتش را برگردن آويخت.
پس از تبعيد امام- رحمه الله عليه- ، نيز مبارزات شهيد محلّاتي متوقّف نشده و يكي از اركان فعاليتهاي مردم حزب اله بود.
و در اين بين بارها به زندان افتاد. و در زير شكنجههاي وحشيانة ساواك زخم شيرين دوست را به جان خريد و آرامش براي او معنا نداشت. زماني او با مبارزات پي در پي امان از ماموران و ساواك ميبرد و زماني نيز در زير ضربات پياپي مشت ولگد، خصم ديرينه را تهي ميكردند.
سالهاي سخت مبارزه سپري گشت وطليعة آزادي با اشعّههاي زرفام، خود يخ ديرين ستم را آب كرد، و ايران از زير يوغ سنگين استكبار رها گرديد. و نقش شهيد محلّاتي در اين پيروزي به عنوان يكي از اركان مبارزات مردم بر هيچ كس پوشيده نيست. رهبر معظّم انقلاب در مورد يار ديرين مبارزات خويش ميفرمايد:
«در همة جريانهاي اوّل پيروزي انقلاب، ايشان (شهيد محلاتي) نقش فعّال داشتند. در تمام مراحل اول پيرزوي انقلاب -كه لحظه لحظه كارهاي بزرگ و تعيين كننده بود- ايشان حضور داشتند، مجموعاً شهيد محلاتي در محور تلاش و فعاليت و حركت قرار داشتند.»
در بحبوحة انقلاب، فعّاليتها و جنب و جوش شهيد محلّاتي نيز بيشتر شد تا اين كه با ورود امام، و پيروزي شكوهمند انقلاب در 22 بهمن، او نيز چون سربازي فداكار در ركاب تك سوار ديار خمين، يك به يك مراكز قدرت را تسخير كرد. ايشان براي اولين بار صداي انقلاب را در سراسر عالم طنين انداز كرد و پيروزمند از راديو سراسري ايران اعلام كرد:
«اين صداي انقلاب اسلامي ايران است»
استاد شهيد، در اولين دورة مجلس شوراي اسلامي، به نمايندگي از مردم محلات وارد مجلس شد و يكي از اعضاء مؤثر كميسيون دفاع بود. مسئوليتهاي مختلف شهيد، نشان از روح فعّال و خستگي ناپذير اين يار ديرين امام(ره) داشت.
نمانيده حضرت امام در سپاه، دبيرجامعه روحانيت مبارز، معاونت آيه الله مهدوي كني در كميتة مركزي، نمايندة امام در حج و اوقاف و سرپرستي حجّاج در سال 1358 هريك نشان ديگري از پشتكار و فعّاليت مكانيزم محرّك انقلاب اسلامي است. اقيانوسي، كه بركرانهاش امواج خروشان فضائل و حماسهها جلوهگر بود.
شهيد محلاتي پس از عمري تلاش بيوقفه، در راه اعتلاي اسلام و انقلاب، پس از سالها كشيدن آه حسرت در فراق هزاران يار دلپاك كه در كشاكش مبارزات سي سالة خود، در يكم اسفند، سال 1364 آن گاه كه با جمعي از نمايندگان مجلس و ديگر بزرگان عازم جبهههاي نبرد بودند تا با حضور خود در آن ميادين نوراني باعث قوت قلب رزمندگان گردند، در هواپيماي آسمان برفراز اهواز، مورد اصابت دو فروند جنگنده بمب افكن عراقي قرار گرفت و به همراه چهل تن از بهترين ياران امام امت، ققنوس وار در آتش عشقش پرپر گشت و ملت را همان قدر در سوگ خون نشانيد كه دشمنان را در شنيدن خبر شهادتش شاد كرد.
كنگره شهداي روحاني ::: چهارشنبه 2/12/1385::: ساعت 2:26 صبح