بسمه تعالی
از آخر ین باری که از جبهه برگشتم یعنی سال 1367 بعد از پذیرش قطعنامه دیگه هیچ سفری به مناطق عملیاتی نداشته و اطلاعی از وضعیت بعد از جنگ این مناطق بجز آنهایی که تلوزیون نشون میداد نداشتم . وقتی سالها پیش کاروانهای راهیان نور راه افتادند در منزل ، صحبت از رفتن به مناطق جنگی میشد ولی هر سال در ایام نوروز یا سفرها و یا کارهای مختلف پییش می آمد و به هر ترتیبی بود این سفر میسر نمیشد.
اوایل اسفند 85 وقتی مجددا بحث سفرهای نوروزی و کاروانهای راهیان نور مطرح شد قرار شد من از مراجع ذ یربط نحوه ثبت نام و زمانهای سفر را سوال کنم که بعد از تحقیق متوجه شدم این سفرها از اسفند شروع و تا ایام نوروز در قالب کاروانهای مختلف اد امه دارد و مهلت ثبت نام هم تا 24 اسفند می باشد. باز هم به دلایل مختلف امکان ثبت نام فراهم نشد و طلسم این سفر برای ما بسته ماند. روز 29 اسفند یکی از دوستان از دانشگاه به من تلفن زد و گفت که تصمیم دار د مجردی همراه با کاروان راهیان نور دانشگاه در 4 فرورد ین 86 به جنوب سفر کند و از من خواست اورا همراهی کنم تا دو نفری باشیم. من که دوست داشتم خانوادگی به این سفر بروم برای جواب دادن مردد بودم که با مشورت با خانواده ، به او جواب مثبت دادم . روز دوم فروردین ، مجددا تماس گرفت و گفت بدلیل کار زیادی که در ارتباط با پایان نامه فوق لیسانس د ارد نمیتواند به این سفر بیاید و از من خواست که چنانچه دوست دارم با همسرم به این سفر بروم او را خبر کنم تا بلیط ها را برایم بیاورد .
وقتی با همسرم مطرح کردم ابتدا به دلیل نگرانی بابت غذای بچه ها قبول نکرد عصر همان روز تلوزیون گزارشی از کاروان راهیان نور در مناطق عملیاتی پخش میکرد که در آن جوانان اعم از دختر و پسر صحبت میکردند که یکی از آنها گفت من معتقدم تک تک افرادی که در این مکانها حضور پیدا میکنند بر ای این حضور دعوت شده اند و هیچ کس بدون دعوت نمی آید از طرفی پسر بزرگم هم گفت نگران غذای ما نباشید و بروید مشکلی پیش نخواهد آمد . به هر حال همسرم راضی شد و من به دوستم خبر دادم . او هم برگه و بلیط را به من داد. همان شب برای دید و بازد ید بزرگترها و بعضی از فامیل به ورامین رفته و غروب روز سوم به تهران برگشتیم . صبح چهارم با شخصی که در برگه به عنوان هماهنگ کننده سفر معرفی شده بود تماس گرفته و اطلاع دادم که من و همسرم بجای دو نفری که دوستم ثبت نام کرده بود خواهیم آمد . ایشان ضمن اعتراض به این جابجایی بما گفت متاسفانه به دو دلیل شما نمی توانید با این کاروان بیایید یکی اینکه کوپه ها بین خانمها و آقایان تقسیم شده ودوست بنده نیز چون دو نفر آقا بوده اند د ر کوپه آقایان هستند بنابر این نمیتوانیم خانم جایگزین کنیم دلیل دوم هم اینکه کلیه افراد کاروان با اسامی که قبلا داده شده بیمه سفر شده اند و لذا امکان بیمه کردن شما وجود ندارد . پس از این صحبتها مجددا با همسرم صحبت کردم و پس از توافق با هم ، مجد دا به فرد مذ کور اطلاع دادم که ما با پذیرفتن کلیه مسئولیتهای ناشی از سفر ، همراه کاروان خواهیم آمد . ایشان که زیاد از این تصمیم ماراضی نبودند چندبا رتاکیدکردند که کتبا بایدمسئولیت بیمه را پذیرفته و درقطار هم به هیچ وجه تقاضای جابجایی نکنید ما هم قبول کرده وساعت هفت ونیم عصراز منزل حرکت کردیم تا قبل از ساعت 9 که در برگه نوشته شده بود در راه آهن باشیم. در بین راه با پسر بزرگم که سرکاربود، قرار گذاشتیم واو را از بلوار کشاورز سوار کرده و به سمت راه آهن رفتیم.


