تبليغاتX
شهرک شهید محلاتی شمال تهران
شهرک شهید محلاتی شمال تهران
اخبار اطلاعات و مسایل گوناگون شهرک شهید محلاتی
پنجشنبه پنجم آبان 1390
اظهار لطف يکي از خودمون !!! ...  

اظهار لطف يکي از خودمون !!!

يکي از خوانندگان وبلاگ يادداشتي براي مطلب قبلي سايت نوشته اند که بدون هيچ دخل و تصرفي نقل ميکنيم و بعدش توضيحاتي در مورد آن :

اخه چيز....اولا اگر شما ريگي به کفش تون نيست چرا با نام مستعار ميايد جلو و اينجا مطلب مي زنين....2اگر دنبال مخ زني دختر هاي شهرک هستيد من خودم بهتون تل ميدم ولي بچه شهر ک نيستن ...اخه نظر سنجي درست کرديد...شما اقايد يا خانم... يا چند سالته يک دفعه بگيد دختراي بين 15تا 25سال شماره تل شون رو براي ما بذارن ///اگر هم اين سايت مال مديريت شهرک واقعا بايد بهتون تبريک گفت ..بابا دست مريزا چه حالي دادين به محيط فرهنگي شهرک ...کم مونده با همکاري شهرداري لودر بندازيد تو مقبره شهدا و قبور رو خراب کنيد...که با اين پيشرفت ازاتون بعيد نيست

حالا شايد منظوري نداريد خدا رو شکر ما مسوليتي نداريم ولي شماي که امدي اينجا سايت راه انداختي به اسم شهرک )نه مساجدش)تونستيد جمع اش کنيد حالا صبر کن کتابخونه دم پمپ بنزين و مترو راه بي افته .... اگر از اين محيط معنوي شهرک چيزي باقي موند.....شما هم خوش باشيد البته با همکاري شهرداري محترم تون....

روز رستاخيز اين مديريت فعلي شهرک و شهرداري ميخوان کجا قايم شن...

خوش باشيد

اما توضيحات:

1-      از ايشون تشکر ميکنيم که و.قت گذاشتند و حرفاشون رو نوشتند

2-      گلايه داريم از ايشون که به ما ايراد ميگيرن که با نام مستعار ميايد جلو درحالي که نام مستعار نيست مخففه ضمن اينکه ما اينجا نام و نشون و سايت و ايميل و همه چي داريم شما که روضه بلدي چرا خودت گريه نميکني؟ شما چرا هيچي از خودت ننوشتي ؟ يکي از خودتون يعني چي؟ شما ريگي به کفشته يا ما ؟؟؟؟

3-      ما خوشبختانه هرموضوعي که در سايت مطرح ميشه و خواننده ها نظر ميدن سعي ميکنيم شفاف و با نظر عزيزان باشه موضوع نظرسنجي که گذاشته شده هم به پيشنهاد يکي از مهندسين خواننده سايت بود که قول داد بعنوان نويسنده به ما کمک کنه ولي متاسفانه مثل بقيه بد قولي کرد . ولي اگه کسي دنبال اين مسائل باشه راه هاي ساده تري رو انتخاب ميکنه ....

4-      اين سايت به هيچ شخص حقوقي يا سازماني وابسته نيست ربطي هم به مديريت شهرک نداره و به همين دليل اگر انتقادي به مديريت شهرک يا هر کس ديگري باشه منصافه مطرح ميکنه البته حرفاي شما هم همچين مبهمه و جواب شما هم به عهده مسئوليني که گفته ايد ....

5-      اگر هرکسي از مسئولين يا افراد حقوقي و حقيقي ديگه در اين مورد يا موارد مشابه نظري داشته باشند به شرطي که توهين به کسي نباشه بدون کم و کاست مثل نظر ايشان در سايت قرار مي دهيم

یکشنبه دهم مهر 1390
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت ...  
سلام

دیری است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

.....

تیتر و شعر و این چیزا هیچ ربطی به هم ندارند

به موضوعی هم که میخوام بنویسم ربطی ندارند

------

این مقدمات که ربطی هم نداشت برای این بود که اشاره کنم معمولا اینجا هر ازگاهی

بعضیا میان حرفا و ادعاهایی مطرح میکنن و قولایی میدن وقتی پای عمل میرسه یکدفعه

غیب میشن و ما رو از امدادهای غیبی برخوردار میکنن

همین

یکشنبه بیستم شهریور 1390
تفاهم !!! ...  
سلام خدمت مهندس نازنین که با تمام مشغله ای که دارند وقت گذاشته و ما را شرمنده میکنند

(با عرض معذرت از اشتباه در عنوان ، شما بزرگوارید از صمیم قلب براتون آرزوی توفیق دارم

با این توضیح که خوشبختم چون خودم هم ورودی ۶۷ دانشگاه شریف بودم)

برای اینکه باز به ایشان و دیگر عزیزان ثابت کنیم نظراتشان به همان صورتی که هست برای ما ارزشمند و قابل احترم است عینا در اینجا نقل میکنیم منتها این دفعه با این توضیح که با نظرات شما کاملا موافق بوده و به نظرم هیچ اختلاف نظری در این موارد نداریم . بحث سایت و وبلاگ رو با شما هم عقیده هستم ولی به اصرار تعدادی دوستان دامنه ثبت کردیم ولی متاسفانه همکاری نکردند و از طرفی اسم خوبی بود حیفمون اومد از دست بره گفتیم داشته باشیم برای شهرک که اگر روزی انسان فرهیخته و فهمیده ای مثل شما پیدا شد و استفاده کرد هزینه ای که شده هدر نیست ..... ولی در کل با شما موافقم. در مورد تبلیغ و عمل به وظیفه و اینها فکر کنم بحث به مغلطه می افتد ادامه نمیدهم چون با توضیحات شما مخالف نیستم شاید بد توضیح دادم که جای ادامه دادنش اینجا نیست. به هر حال با تشکر مجدد از شما با اجازتون نظرات شما رو میارم و معرفیتون رو هم اگه اجازه بدید حذف نکنم چون باعث غرور بنده و فکر میکنم سایر هم شهرکی ها باشید و افتخار میکنیم که امثال شما شهرک ما را زینت بخشیده اند:

جمعه 18 شهریور1390 ساعت: 13:29          توسط:همون یکی از ساکنین

فکرکنم منظور اصلی بنده رومتوجه نشدین !! من گفتم" من میدونم شما موفق نمیشین؟؟!" من اصلا کلمه ای با این عنوان ومضامین نزدیک بهاون در کامنتم آوردم؟! اتفاقا برعکس من اصلا تو دایره المعرفم کلمه ای با عنوان غیر ممکن وجود نداره !!!!

شما تو این وبلاگ در مورد ترویج فرهنگ و علم مطالبی رو بیان کردید ؟؟!

اما در مورد این جمله که صد در صد باهاش مخالفم !"یعنی اینکه ما باید به وظیفه مون عمل بکنیم و به اینکه آیا نتیجه مطلوب میده یا نه کاری نداشته باشیم " حالا که شما اصرار دارین توجیهات ومطالبتون آموزه های دینی داشته باشه اینجوری جوابتون رومیدم ....

قرآن فرموده که امر به معروف و نهی ازمنکر وظیفه هر مسلمونی یه ! اما چه زمانی ؟! آیا تو همیشه موظفی به وظیفه ت عمل کنی و هرجا رسیدی امر به معروف و نهی از منکرکنی و ... نه !!! هرجایی نه !! علماء میگن اگر دیدین امر به معروفتون نتیجه عکس داره و باعث شر میشه دیگه اونجا امر به معروف نباید بکنی !! یعنی چی؟! یعنی هر کاری میکنی اول باید فکرکنی ببینی نتجه عملت چی یه ؟! هدفت چیه ؟! هدف از امر به معروف خیر و هدایته ولی اگر تو به قول شما به وظیفه ت عمل کنی و به نتیجه شم فکرنکنی اونوقت ممکنه باعث نابودی یه نفر میشی !!

فکرکنم منظور اصلی بنده رومتوجه نشدین !! من گفتم" من میدونم شما موفق نمیشین؟؟!" من اصلا کلمه ای با این عنوان ومضامین نزدیک بهاون در کامنتم آوردم؟! اتفاقا برعکس من اصلا تو دایره المعرفم کلمه ای با عنوان غیر ممکن وجود نداره !!!!
شما تو این وبلاگ در مورد ترویج فرهنگ و علم مطالبی رو بیان کردید ؟؟!
اما در مورد این جمله که صد در صد باهاش مخالفم !"یعنی اینکه ما باید به وظیفه مون عمل بکنیم و به اینکه آیا نتیجه مطلوب میده یا نه کاری نداشته باشیم " حالا که شما اصرار دارین توجیهات ومطالبتون آموزه های دینی داشته باشه اینجوری جوابتون رومیدم ....
قرآن فرموده که امر به معروف و نهی ازمنکر وظیفه هر مسلمونی یه ! اما چه زمانی ؟! آیا تو همیشه موظفی به وظیفه ت عمل کنی و هرجا رسیدی امر به معروف و نهی از منکرکنی و ... نه !!! هرجایی نه !! علماء میگن اگر دیدین امر به معروفتون نتیجه عکس داره و باعث شر میشه دیگه اونجا امر به معروف نباید بکنی !! یعنی چی؟! یعنی هر کاری میکنی اول باید فکرکنی ببینی نتجه عملت چی یه ؟! هدفت چیه ؟! هدف از امر به معروف خیر و هدایته ولی اگر تو به قول شما به وظیفه ت عمل کنی و به نتیجه شم فکرنکنی اونوقت ممکنه باعث نابودی یه نفر میشی !!

ادامه:
میدونینمن میگم آدم از اول فکرمیکنه هدفش چیه ؟! وراه رسیدن به هدفش چیه ؟! ببینه از راهای مختلف رسیدن به هدف به چه نتیجه ای میرسه ؟! وبر این اساس راهی رو انتخاب کنه که به بهترین نتیجه ممکنه برسه و در عین حال وظیفه شم انجام داده باشه !!
من میگم چه لزومی داره شما که اول راهی وهنوز خیلی از ساکنین با این سایت آشنا نیستند سایت زدید ؟! مگه همون وبلاگ مشکلش چی بود ؟! که باید سایت بزنید و اینهمه هزینه کنید اول راه ... مگه الان سایت و وبلاگ شما چه تفاوتی با هم دارن ؟! من میگممثلا میشد الان که وبلاگ یا سایت نوپاست همون وبلاگ مجانی رو انتخاب میکردید وشروع به تبلیغات میکردید ...مطالب مفید و علمی و فرهنگی توش بزنید ... تا جایی که ساکنین اهمیت این وبلاگ و مفیدبودن آن رو درک کنند ... وقتی همه اینطور با وبلاگ آشنا شدند حالا وسعتش میدیدو تبدیل به سایتش میکنید !! انوقت وقتی با استقبال مواجه میشید خب خیلی ها متوجه میشن که این سایت ارزش سرمایه گذاری رو داره و اونوقته که مشکلی با هزینه ها ندارید ....
من حرف اصلی م اینه ... مفید باشید مطالب مهم بنویسید که برای ساکنین مهم باشه بیان اینجا ... از فرهنگ وادب و علم صحبت کنید .... به قول یکی از ائمه " دوست ندارم هیچکدام از جوانان شما را در دو حالت زیر ببینم : دانش آموز یا دانشمند " !! و در یک کلمه مفید باشید و هزینه تان را در جهتی خرج کنید که ارزشش را داشته باشد که فردا که ازتان پرسیدند هزینه خود را درچه راهی صرف کردید بگویید مشکلی را ازمیان برداشتید یا چیزی را به دیگرانآموختید را راه زندگی را به دیگران نشان دادید !!!
موفق باشید ....
اما من 25 سالمه ... تا یکماه دیگه هم ایشالا مدرک فوق لیسانسمو " رشته مهندسی .... " از دانشگاه صنعتی شریف میگیرم .... کار جانبی م تدریسه .... عاشق تدریسم عاشق آموزش .... همین ! از ساکنین شهرک هستم!


جمعه هجدهم شهریور 1390
منفی نگری ...  

سلام با تشکر مجدد از یکی از ساکنین که توفیق دانستن مشخصاتشون رو هم نداریم

نظر جدیدشون رو به همراه نقد نظرشون اینجا میاریم :

چهارشنبه 16 شهریور1390 ساعت: 14:6                    توسط:همون یکی از ساکنین

سلام
خسته نباشید
خوب اولا که من آدرس ونگاه کردم وبلاگ بود، نمیدونستم سایت زدین !! به نظر شما لازمه این سایت زدن ها ... اصلا هدف این سایت و وبلاگ برای شهرک چیه ؟! که مثلا مشکلاتشو حل کنین ؟! مثل همین چراغونی کردن تپه ؟!! بعد اصلا کسی از مسئولین شهرک اهمیت میده به این سایت ؟!؟! از اهالی شهرک چی ؟! کسی میاد اظهار نظرکنه ؟!!!
من معتقدم اگه قراره جایی هزینه کنین سعی کنین جایی باشه که حداقل یه مشکل رو حل کنه !! الکی نباشه که به اسم شهرک و فلان و بهمان !! که مثلا بگیم آره شهرک ما هم بله سایت داره !! بچه مسلمونا هم بله !!بعدشم خودتون حرف و هدفتون رو از چراغونی واضح گفتین
"از همه جاهای مشابه بهتر باشه چون تابلوی معرفی و شناخت و ظاهر شهرک بحساب میاد " !!!! پس یکی از دلایلتون بالا بردن اسم شهرکه !!! ببینین چیزی که معرف اسم شهرکه آدمهاشن !! البته خب زیبایی هم هست قبول دارم ولی در درجه اول چیزی که بیشتر از همه آدم و از این شهرک گریزون میکنه آدمهاشن ! رفتاراشونه ... آدمهایی که ادعای مذهب ومسلمونی دارن ... نمیگم همه اکثریت ! کاش به جای همه اینکارا فرهنگ و علم شهرک وعوض کنین !!
منم اگه کمکی از دستم بر بیاد دریغ نمیکنم !!
مثلا کافیه سری بزنین به مجله های شهرک اگه احیانا مطلب قابل توجهی پیدا کردید لطفا به ماهم بگین استفاده کنیم !! اینهمه هزینه برای درست کردن مجله شهرک ؟!؟! اونم چه مطالبی ؟!؟!

اما نقد نظرشون:

به نظر بنده این نوع نگرش و این طرز فکر زیاد پسندیده نیست و این یه نوع منفی نگری و بدبینانه است . خوب نیست آدم همه چیز رو با دید منفی نگاه کنه و به همه چیز بدبین باشه .... مثل اون شخصیت توی کارتون گالیور میشه که همیشه میگفت "من میدونم موفق نمیشیم"

دوست عزیز اگر حتی توجیهات دینی و اجتماعی و امثال اونها رو که اتفاقا خیلی هم فراوان و مستدل هست رو ندید بگیریم ، یکی از اهداف اصلی ما از زدن وبسایت و بلاگ و این مسائل اون هم در زمانی که تقریبا هیچ کجا نبود و اینطور همه جا مثل مور و ملخ (ببخشید شاید مثال خوبی نباشه) سایت و وبلاگ نریخته بود این بود که شهرکی که آدمهای فهمیده و سالم و اهل فرهنگ و دین (به ظاهر اقلا) در آن ساکن هستند زودتر از سایر جاها وارد فضای اینترنت شده و در ترویج فرهنگ سالم و استفاده صحیح از این امکان خارق العاده نقش موثری را بازی کنند وگرنه چه کسی میتونه بدون داشتن پشتوانه اجرائی و مالی مشکلی را حل کند البته ممکن است با اطلاع رسانی و پخش مشکلات از این طریق راه رفع آن را هموار و سرعتش را بیشتر کرد ولی حل کردنش با مسئولین اجرائیه هر بخش است...  ولی متاسفانه هدفی که ما داشتیم هم آنطور که انتظار می رفت انجام نشد الان زدن وبلاگ و وبسایت و صفحات اینترنتی شروع شده ولی بصورت بی برنامه و پراکنده و ملوک الطوایفی که باز هم به نظرم اشکالی ندارد به شرطی که ویار نباشد و تداوم داشته باشد و محتوای مستمر هم داشته باشد .

در مورد شخصیت آدما که شما انتقاد کردید من با شما موافقم ولی در آموزه های دینی هم داریم فذکر ان الذکر تنفع للمومنین .... با دادن تذکر و با نوشتن و حرف زدن و مرتب تکرار کردن بعضی از مسائل و تلاش در جهت آشکار کردن فضائل و مکارم اخلاقی و تقبیح عادات و رفتارها و عقاید زشت و خرافی و منحرف می توان در اصلاح آدمها نقش داشت حتی نقشی کوچک و کم ولی بی تاثیر نیست ....

در مورد اینکه آیا مسئولین یا اهالی اهمیت به این سایت میدن یا نه دوتا نکته رو بگم یکی اینکه امام خمینی قدس سره الشریف فرمودند ما مامور به وظیفه و تکلیف هستیم نه مامور به نتیجه یعنی اینکه ما باید به وظیفه مون عمل بکنیم و به اینکه آیا نتیجه مطلوب میده یا نه کاری نداشته باشیم البته این به این معنا نیست که الکی کار کنیم نه باید روشهای خودمون رو اصلاح کنیم تا حتی المقدوربهترین نیتجه رو بگیریم ولی بهانه ی اینکه نتیجه نداره پس ولش کن قابل قبول نیست . نکته دوم هم اینکه بله دوست عزیز تا آنجا که اطلاع داریم هم مسئولین و هم اهالی محترم شهرک به این وبسایت سر میزنن و مطالب اون رو پیگیری میکنن . یک بار روی میز یکی از مسئولین صفحات پرینت شده از بعضی مطالب مشاهده شده که در حال پیگیری موضوعات مطرح شده بودند ... نتیجه بدهد یا ندهد به نکته ی اول بر میگردد!!!!

نظرات همشهرکی ها که بصورت خصوصی و عمومی مطرح می کنند و آمار بازدیدکننده ها نشان از دیده شدن سایت توسط مردم و اهالی دارد ولی متاسفانه انگیزه و شاید همت و حوصله برای نوشتن نظر یا مطلب از خودشون نشون نمیدن که امیدوارم این مسئله هم به زودی رفع شده و دوستان عزیز همشهرکیهای فهیم و بافرهنگ دخترها و پسرهای با شعور و دلسوز زودتر دست به قلم شده و هرچه دوست دارند برای درج در سایت بنویسند یا در نظرها بگذارند . یا اگر مطلب و عکس و فایلی دارند که برای نشر مناسب است ایمیل کنند .

در ارتباط با همکاری هم اگر افتخار آشنایی بدید آمادگی داریم بعنوان یکی از نویسندگان وبسایت در خدمت شما باشیم

چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390
تشکر و قدر دانی از انتقاد ...  
با سلام

یکی از ساکنین محترم و عزیز شهرک در انتقاد به مطلب قبلی ما در وبسایت (یا به قول ایشان همون وبلاگ) یادداشتی گذاشته بودند که ضمن تشکر از ایشان که لطف کردن وقت گذاشتند و نوشتند ، برای اینکه بیشتر خوانده شود و سایر همشهرکیهای عزیز هم مثل ایشون بیان و بنویسند مطلبشون رو بدون هیچ دستکاری اینجا قرار میدم و توضیحاتی هم اگه لازم بود بدم بعد ازون می نویسم :

 نظر تایید و جهت نمایش ثبت شد

دوشنبه 14 شهریور1390 ساعت: 20:4                  توسط:یکی از ساکنین

با سلام
اولا که هزینه ای نداره! والا ما خودمون از این به قول شما سایت ها (ما بهش میگیم وبلاگ ) زیاد داریم اونم بدون هیچ هزینه ای !! لازمبه ذکره که ایجاد وبلاگ که شما جزو هزینه ها به حساب آوردین کاملا مجانی یه اونم تو بلاگفا ! بازم تاکید میکنم همه اعضای بلاگفا همه این موارد (هزینه ایجاد ، ثبت دامنه ،طراحی،تهیه مطالب و آماده سازی و ...) براشون مجانی یه ! بعدشم چه مطالبی تهیه کردین که پولشو از هزینه خودتون دادین ؟!؟!؟؟؟!؟! جالبه برام بدونم .... چون اینجا اصولا مطلب خیلی معمولی نوشته میشه که به نظر نمیرسه بات آماده کردنشون هزینه ای پرداخت شده باشه !!!!!!!!
ثانیا تک وتوک روشنایی هست که به نظرم کافیه ! اینهمه برق مصرف کنیم واسه زیبایی فضای سبز ؟!؟؟! که مثلا از پایین تا بالای تپه زیبا بشه ؟؟!؟!؟! حالا واسه دستشویی به نظرم لازمه ولی بقیه نه !!اینهمه چزاغ اونم تو اوج مصرف واسه اینکه تپه زیبا بشه !! هرکی میاد فضای سبز معمولا با خودشون چراغ دارن میتونن از اون لاستفاده کنن !!البته من با چند تا روشن کردن موافقم که البته هروقت رفتم نورمناسب بود به نظرم !

بازهم از ایشون تشکر میکنم و ممنونم که وقت خودشون رو صرف کردند و نظر دادند. ولی با اجازه ایشون یکی دو مورد رو توضیح میدم هرچند که دوس نداشتم به وضوح توضیح بدم ولی برای اینکه ایشون در جریان قرار بگیرند عرض میکنم که وبلاگ رایگانه بله ولی دامنه و فضا رایگان نیست(دامنه و فضای مستقل که الان ماداریم یعنی اسم کوتاه و باارزش  http://www.shahrak.org که ثبت کردیم وگرنه اسامی با دنباله بلاگفا که رایگانه)که به پیشنهاد بعضی از آقایون و دوستان چند اسم و دامنه و فضا ثبت کردیم ولی متاسفانه حمایت نکردند که از بلاگفا جداش کنیم ولی سالانه هزینه داره هرچقدر که باشه . علاوه بر اون امکانات دیگری تهیه شده که حدودا ماهیانه بطور متوسط ۱۰۰ تومن هزینه اشه که میشه سالی یک ملیون و دویست هزار تومن و هیچکس کمک نمیکنه علیرغم اینکه به صراحت قول داده بودند کمک کنند . منظور من اونهایی بود که قول داده بودند وگرنه به قول شما مطالب و عکسهای معمولی هزینه ای نداره. هرچند که اگر بدهیم بیرون انجام دهند آماده کردن عکسها(کم کردن سایز ، در دو یا چند سایز ذخیره کردن و آپلود) و تایپ مطالب و موارد مشابه هزینه میگیرند که منظور ما اونا هم نبود . علاوه بر اینها وقتی که گذاشته میشود و اینترنتی که صرف میشود هم هزینه دارد که باز اینها هم عدد قابل توجهی نیست و به علاقه ی آدم بستگی دارد . در کل با نظر شما موافقم شاید اصلا منظور حمایت معنوی باشه که آدم دلگرم بشه .... در هر صورت اگه شما بعنوان یک همشهرکی عزیز و فهیم و دلسوز آمادگی داشته باشی هر کمک و همراهی بتوانید بکنید در خدمتیم .

در مورد روشنایی هم من با نظر شما کاملا مخالفم به نظر من یک محیط تفریحی که مربوط به بچه مسلمون ها هست باید از همه نظر چه زیبایی چه نظافت چه محیط و همه چیز نمونه باشه و از همه جاهای مشابه بهتر باشه چون تابلوی معرفی و شناخت و ظاهر شهرک بحساب میاد . این مسائل با صرفه جویی و اوج مصرف و اینا ربطی نداره چون صرفه جویی درست مصرف کردنه و وقتی مردم میان این بالا میدونی چقدر چراغ و وسایل برقی خاموش میکنن و میان ؟؟؟ این به اون در .... البته در این مورد نظرها مختلفه و این شاید نظر من باشه و نظر شما هم برای شما و هم نظرهای شما محترم و قابل قبول به هر حال از اینکه در این مورد هم نظر دادی ممنون

ممنون

دوشنبه هفدهم خرداد 1389
دو مطلب با یک پست !! ...  
سلام

یک فیلمی بود با اسم دو فیلم با یک بلیط ..... همین مطلب امروز وبلاگ شهرکه!!!!

البته یک بار نوشتم که سیستم قاطی کرد و همش پرید اگه دوباره هنگ نکنه می نویسم:

مطلب اول : نحوه همکاری با وبلاگ

دوستان مختلفی با ارسال پیامک ، تماس ، گذاشتن مطلب در همینجا و یا ارسال ایمیل

اعلام آمادگی برای همکاری در تهیه مطالب برای وبلاگ می کنند که همینجا ضمن

 عرض تشکر اعلام میکنیم که علاقمندان به همکاری با وبلاگ شهرک لطف کنند

مشخصات خود را بصورت خصوصی به همراه شماره تماس و محله خود در شهرک

در همینجا اعلام کنند تا پس از تماس و هماهنگی با ایشان و در صورت لزوم دیدار حضوری

کد کاربری و کلمه عبور برایشان تعریف و  دسترسی شان برای ارسال مطلب باز شود.

مطلب دوم : سندهای شهرک

مطلبی را اسفند ماه یکی از خوانندگان در مورد سندهای منازل شهرک

بصورت خصوصی ارسال و درخواست درج در وبلاگ کردند که بعد از حدود دو ماه

در وبلاگ قرار داده شد و دعوت شد که هر کس در این مورد مطلب موافق یا مخالفی دارد

قرار دهد که متاسفانه هیچ پیامی گذاشته نشد و لذا مطلب مذکور برداشته شد .

در صورتی که انتظار داشتیم مثل مطلب گنبد مقبره الشهدا که قبلا قرار دادیم

نظرات مختلف درج شود تا ما هم نظرات دست اندرکاران و مسئولین را در پاسخ به آن

قرار دهیم . در عین حال در خصوص بعضی از موارد مطرج شده از جمله بحث حقوقی

و احیانا شکایت که مطرح شده بود تحقیق کردیم و با حقوقدانهای معتبر صحبت کردیم

و اسنادی هم آماده کرده بودیم که قرار دهیم که بدلیل مطرح نشدن هیچ نظری

از ادامه بحث صرفنظر میکنیم ولی همینقدر اشاره کنیم که بر اساس بررسیهای مستقل

و بدور از جانبداری که بعمل آمد مشخص شد که از نظر حقوقی و قانونی مشکلی

در سندها نیست بدلیل آنکه در قرارداد اولیه که در حدود ۲۰ سال پیش در بنیاد تعاون بسته

شده جمله ای که خریدار باید مورد تایید بنیاد باشد بوده و همه خریداران امضا کرده اند .

بنا براین نه مشکل حقوقی و قانونی دارد و نه قابل شکایت است.

در هر حال اگر باز هم نظراتی مطرح شود آمادگی ادامه بحث و درج نظرات مختلف

و همینطور مسئولین را در وبسایت داریم .

==============

در اولین فرصت در باره موارد زیر خواهیم نوشت :

(حتما بخوانید و نظرتان را بگویید)

جینگیلی های سیاسی و دزدی عکس از سایت بچه های مسجد

که به نقل از وبلاگ مسجد امام خمینی (ره) قرار خواهیم داد

جمعه دهم آبان 1387
یک نظر در مورد شهرداری شهرک ...  

با سلام

ضمن تشکر از یکی از خوانندگان وبلاگ بنام "احد" مطلب انتقادی

 ایشون در مورد شهرداری شهرک شهید محلاتی رو در وبلاگ

درج می کنیم (ضمن اعلام این مطلب که بر خلاف نظر ایشون ما

معتقدیم مسئولین شهرداری شهرک در بسیاری موارد دلسوزانه

مشغول ارائه خدمات به اهالی هستند و البته در مواردی هم

عملکرد کاملا قابل انتقادی دارند ولی در هر صورت 

 آمادگی خودمون رو برای درج نظرات دیگر و یا پاسخ مسئولین 

اعلام می کنیم . شما می توانید مطالب خود را در بخش نظرات

درج کنید ما آنرا در متن وبلاگ می آوریم .

 

جمعه 10 آبان1387 ساعت: 0:15                توسط:احد

تبلیغات به سبک قالیباف در سراسر شهرک "مبنی بر واردشدن

به فاز مدرنیته وپست مدرنیته" که شهرداری از زمان سلف صالح خود

کرباسچی در تهران مروج آن بوده .

مثل اینکه مناطق شهرداری "مدنیه فاضله" است و

شهرک نمود "واپسگری وتحجر" .

واقسوس به همه و آنچه از داشته هامان که مانده و

افسوس بر بی تدبیری ومصلحت اندیشی.وساده لوحی !؟

کافی است یک نگاه به هر کدام از محلات تهران داشته باشیم

که شهرداری چه بلا هها بر سر آن آورده از باغات زبیای

همین اطراف یعنی ازگل وسوهانک تا محلات قدیمی مرکز شهر

که در کوچه 6متری برج سازی شد از فروش تراکم تا ثروت های

باد آورده برخی از مسئولین.  همین چند سال پیش شهرداری

از فروش پارکینگ تا کمیسیون 100و.....

تا آنجا که مجید مجیدی کارگردان مطرح ، همین چندی قبل

گفت: هرگز کرباسچی را به خاطر بلای که بر سر تهران آورد

نمی بخشم؟! مطمئن باشید هزنیه این تابلوهای عریض وطویل

را فرزندان وجوانان ما در شهرک به همین زودی پرداخت می کنند

و بهای آن بسیار گرانسنگ است یعنی فضای معنوی و خاص شهرک

که از بین می رود فردا در شهرک جشن بادبادکها ورکورد گیری

بزرگترین پیتزا ی فلان را داریم روحانیون عزیز شهرک و همه

برادران فرهنگی ، شما بهتر فرهنگ مسلط بر این جماعت را

می دانید. کسی باشهرداری و بهبود خدمات رسانی

مخالف نیست ولی چرا در یکی از یکدست ترین

مناطق مسکونی شهرک؟ چرا در این همه زمین اطراف که با یک

گوشه چشم شهرداری همه را به ثمن بخس به شهرداری

می دادند نه؟ فردا شهردار ی اینقدر قانون وتبصره و... دارد

که دیگر ما افراد ساده شهرک نتوانیم حریف او شویم

و غبطه بخوریم به سادگی امروز خود.  برادران ، شهردار

موظف است به ما خدمات بدهد .همانطور که به مناطق

حتی غیر قانونی ساخته شده خدمات می دهد

چهارشنبه هشتم آبان 1387
پیامهای شما ...  

از میان پیام کوتاه های شما:

درخت‎ مانند‎ نان‎ حرمت‎ دارد‎ .

شهرداری‎ قانونشکن‎ ، می‎ تواند‎ ‎حافظ قانون‎ باشد‎ ؟‎ ! !‎

------------------------

البته قطع درخت وحتی تخریب مسجد هم در

مواردی که به نفع جامعه باشد امکان دارد

------------------

نماینده محله و شورا یاری به چه دردی میخورد؟

۱.خواب دردوره انتقال

 ۲.چشم پوشی تخلفات

۳.معرفی به کلانتری

-----------

و یا

۴-گزارش دائم فعالیتها در تعامل مستقیم

با اهالی در مساجد

دوشنبه ششم آبان 1387
مشکلات فازهای سه و دو ...  

سلام

مطلب زیر که از وبلاگ مسجد انصار ارسال شده حاوی نظر یکی از

اهالی شهرک است که در خصوص مشکلات فاز های دو و سه نوشته اند:

یکشنبه 5 آبان1387 ساعت: 16:54                                    توسط:ساکن شهرک

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته!
با عرض ادب و احترام خصوصا خدمت حضرت

حجه السلام والمسلمین آشیخ علی اقای ثمری :

انشالله که دغدغه مندی حضرت شان و عزیزان !

بزرگان و امراء و سرداران بزرگوار ساکن محله ی آزادگان

هر چه زدوتر تر حل و از این نگرانی خاطر رهایی بیابند!

البته تاکید می کنم که هیچ گاه مهم نخواهد بود که در این سالها

چه مشکلاتی بر سر ساکنین سایر محله های این شهرک

از نظر فرهنگی و رفاهی امده و از این بعد نیز خواهد امد........

از معضلات محله ی مخابرات تا بی توجهی با محله ی

فتح و البته بازهم جای تشکر و تقدیر دارد که صدقه سر آن بزرگوارن

بعد از سالهای طولانی تصمیم به اسفالت راه های دسترسی

به محله ی فاز 3 ، 2 تا ... بالاتر تر گرفته و در این مدت هیچ صدایی

 از کسی به گوش نمی رسید

والسلام

 

جمعه سوم آبان 1387
منافع ما ...  
سلام

یکی از بازدید کنندگان سایت پیام کوتاهی فرستاده که البته ناقص رسید

و وقتی از ایشون خواستیم کاملش رو بفرسته جوابی نداد

متن ناقص ارسالی ایشون از این قراره:

........ تو شهرک برآشفته نشدید و نمی شوید ؟

چرا از واگذاری زمین و خانه به آنهمه افراد شخصی

بی قید و لاابالی (در فاز۳) ناراحت نیستید ؟ خودتان و

مردم را گول نزنید. وگرنه اینهمه تخلف و فساد توی شهرک

را تاب نمی آوردید سعی کنید فکرتان را اصلاح کنید ....

ما که متوجه نشدیم منظورشان کی بود چون ناقص رسید !!!

-------------------------

یکی دیگر از خوانندگان مطلبی کوتاه فرستاده

و ما را مورد لطف قرار داده اند:

شما به دنبال منافع از دست رفته خود هستید .

-----------------

نمیدونم منظور ایشون از شما کی هست ؟

ما ؟

مسئولین شهرک ؟

شهرداری؟

از خودشون هم پرسیدیم جواب ندادند

جهت اطلاع ایشون و دیگرانی که احیانا اطلاع ندارند

عرض میکنم که این وبلاگ کاملا مستقل و بدون هیچ

وابستگی سازمانی و گروهی و غیره هست و مستقیما

حرف اهالی رو منتشر میکنه و اگر هر جا صحبت اهالی

با مسئولین متفاوت باشه حتما و قطعا از اهالی حمایت

خواهد کرد چون خود را از اهالی می داند .

بنا بر این منافع ما منافع شهرک و مردم آن است

و این منافع هیچوقت از دست رفته نیست !!

البته ممکن است کسی بخواهد آنرا پایمال کند

ولی تاریخ گواه حقانیت آن هست

شنبه هشتم تیر 1387
يك پيشنهاد:نمادي از خونه فاطمه زهرا(س) ...  
بنام خدا
سلام
يكي از دوستان دانشجو دز ايميلي كه به وبلاگ زدند
پيشنهادي مطرح كردند كه بيشتر بايد
مورد توجه
مسئولين مخصوصا مسئولين فرهنگي در شهرك قرار گيرد .
به همين دليل عين نامه
ايشان و پيشنهادشون رو
در وبلاگ مطرح مي كنيم تا اگر كسي پاسخي داشت
جهت انعكاس
براي وبلاگ ارسال نمايد :
-----------------------------
بسم رب المطهّرون
سلام
خسته نباشيد
امروز يه فكري به ذهنم رسيد
و خواستم كه با شما در ميون بذارم
بلكه خدا خواست و عملي شد
البته بايد اميد اصلي به توكل و توسلمون باشه
امروز احتمالا تصاويري كه از تلويزيون پخش مي شد رو ديديد
همون تصاويري كه وقتي نگاشون مي كنيم انگار كه به سالها قبل رفتيم
دلمون ميخواد كه پامون به چنين جاهايي برسه
بتونيم توي اون كوچه ها راه بريم
توي همون حجره و خونه هايي كه حضرت زهرا (س) هم اونجاها زندگي مي كردن زندگي كنيم
اما توي دوره زمونه ما امكانش نيست
سالي يكي دوبار شايد بعضي جاها بصورت نمايشگاه
كوچه هاي مدينه رو بازسازي كنن
و وقتي چند دقيقه توي اونا قدم ميذاريم
خيلي چيزا رو درك مي كنيم
هرسال يه قولي به خدا و خودمون ميديم
و واقعا به اون پاكهاي آسموني نزديكتر ميشيم
اما كيه كه نخواد هر روز چنين نمايشگاهي رو ببينه
ما كه اين همه مسجد مي سازيم
اين همه خرج مي كنيم
اين همه تكرار
پس چرا يكبار هم كه شده راه جديدي رو در پيش نگيريم
چرا به مردم اجازه نديم كه هر روز از دري داخل مسجد بشن كه شبيه در هاي گِلي اون موقع بوده
چرا از دالاني داخل نشن كه انگار وارد كوچه هاي مدينه شدن
چرا پنجره هايي حداقل پنجره نماهايي شبيه پنجره هاي اون موقع نذاريم براي اون مسجدي كه قراره بسازيم
چرا از نورهاي سبز استفاده نكنيم كنار اون دري كه نمادي از در خونه فاطمه زهرا(س)است و گل ياس اونجا ريخته و...
اگه تا حالا به سالنهاي آمفي تاتر رفته باشين
و اون نورهايي كه براي صحنه هاي مختلف استفاده مي كنن رو ديده باشين
مي تونين كمي از حس و حال اون فضاها رو حس كنين
وقتي كه خسته از اين دنياي نفساني
پا توي چنين جايي بگذاريم
حتي اگه از يه كوچه چندمتري از نوع كوچه هاي مدينه و از كنار در خونه حضرت زهرا(س)رد بشيم
اگه يه اذان شبيه اذاني زده بشه كه حضرت علي(ع) مي زدن
با اين حال و هوا چه نمازي ميشه اون نماز
چه حالي ميشه اون حالي كه از چنين جايي بر ميگرده خونه
و..........................
فقط يه مسجد توي ايران اگه اينجوري ساخته شه مگه چي ميشه
جز اينه كه هزاران آدم براي ديدنش ميان
ميان كه مهمون كوچه هاي مدينه بشن كه از همون دم در از مادرشون حضرت زهرا(س)يه التماس دعايي داشته باشن
يه قولهايي بهشون بـِدن
حالا كجاي شهرك نيمه ساخته هستش
كدوم مسجد رو ميشه اينطوريش كرد
همونجا كه بچه هاي حضرت زهرا(س) آروم گرفتن
بذاريد كه خونه مادرشون هم نزديكشون باشه
بيايد خونه و مادر شهدا رو بياريم كنار بالينشون
تا اون شهداي گمنام،راحت بخوابن
كنار كوچه و خونه مادر
فقط بعد از توكل بر خدا
يه پيشنهاد دارم
اونم توسل به خود حضرت زهرا(س) است
كه دل مسئولين رو راضي بفرمايند
و راه براي كساني كه دنبال اين كار رو گرفتن هموار بشه
و اينكه به قول يه دوستي،اگه خدا بخواد
اين حرفها رو به گوش اونايي كه بايد؛مي رسونه
و اينكه من درست نمي دونم از چه كساني ميشه كمك گرفت
ولي احتمالش قوي هست كه براي چنين كاري،نيروي داوطلب مردمي از جهات مختلف اعلام آمادگي كنن
و اينكه وقتي چنين پيشنهادي توي ذهن مردم جا بگيره
به خواست خدا؛تصور اونا و اون مسئوليني كه شنيدن
با همون توصيفاتيه كه شده
و غير از اون عمل كردن،ديگه سخت پذيرش ميشه
اميدوارم كه با عنايت حضرت زهرا(س) كه چنين فكري رو در چنين روزي، به ذهن من آوردن
شما و ساير دوستان هم روزي و سهم خودتون رو از اين سفره پر بركت برداريد
ان شا ء الله
دوشنبه سوم تیر 1387
بچه پاسدار ...  
با سلام
اخيرا يكي از خوانندگان وبلاگ مطالبي كه متاسفانه دور از
انصاف و دور از شآن يك جوان ايراني مخصوصا
بچه شهرك
شهيد محلاتي بود در وبلاگ نوشته بود كه بخاطر الفاظ
زشت و زننده و توهين هاي غيراخلاقي
مجبور به
حذف آن شديم .
راست يا دروغ بودن ادعاي ايشون
كه خود را tahaa ناميده بودند رو نميدونيم

نميدونيم كه آيا واقعا بچه پاسداره و باباش سپاهيه
 و ساكن نزديك مسجد انصاره يا نه
ولي
فرض ميكنيم همه اين ادعاها درست باشه

اولا از كوزه همان برون طراود كه در اوست
هر كسي به نسبت شخصيت و انسانيت و اخلاق خودش
حرف ميزنه و مينويسه
و حتما نوشته هاي هر كسي
نشانه شخصيت دروني اوست
ولي در بعضي موارد ممكنه
آدم از روي عصبانيت و يا ناراحتي از دست كسي و يا
ديدن
مواردي از نابساماني و اشكالات در محيط و
اطرافيانش ، كنترل اعصابش رو از دست بده
و حرفهايي
بزنه كه بعد در آرامش وقتي به آنها فكر ميكنه مي بينه
تند روي كرده و پشيمون ميشه

اميدواريم و تقريبا مطمئنيم ايشون از اين دسته هستند.
---------------
فرض ميكنيم اسم شما همان طاها كه نوشته باشيد باشد
 
آقا طاها ، قبل از هر چيز يك مورد را به اطلاع شما برسانم
اينكه خوشبختانه يا متاسفانه اينجانب ضمن احترام براي
همه گروهها و تشكلهايي كه اسم بردي
عضو و هوادار و
حتي مرتبط با هيچكدام از آنها نيستم.
براي همه ايشان احترام قائلم ولي با همه ي
كارهاي آنها هم موافق نيستم
و به نظرم در مواردي
( كه كم هم شايد نباشد)  خيلي بد عمل كرده و مي كنند
ولي عليرغم اينكه به عملكرد  خيلي افراد و گروهها
انتقاد شديد دارم و قبول ندارم
به خودم اجازه نميدم
اسائه ادب كنم و با فحش و ناسزا حرف بزنم

ترجيح ميدم حرفم را منطقي بگم و اگر گوش شنوايي نبود
يا سكوت كرده  يا از راه منطقي ديگري
وارد شوم .
در همين وبلاگ اگر دقت كرده باشي ما
نظرات ضد و نقيض در مورد مديريت شهرك را نوشتيم

و در مقابل نظرات مسئولين رو هم نوشتيم
خوانندگان وبلاگ را عاقل و فهيم ميدانيم و معتقديم
خودشان بهترين تشخيص را ميدهند

در مورد شما هم اگر به ناسزا گويي نپردازي و بدون اهانت
حرف بزني
مطمئن باش كاملا از طرف ما حمايت ميشوي
و حرفهايت را منعكس ميكنيم.
گفته بودي در مسجد انصار مرا ببينيد !!!!
اگر دوست داشته باشي حضوري صحبت كنيم
با كمال ميل در خدمت هستيم

هركجا كه دوست داشته باشي ميتوانيم ملاقات كنيم
ولي اگر بخاطر حرفهايت هم نگران از ديدار باشي
ما اصرار نداريم
در هر صورت از تو بعنوان يك هموطن و يك
همشهركي (احتمالا) خواهش ميكنيم
بدون عصبانيت و بدون
توهين و فحاشي و با آرامش و منطقي
حرفهايت را بزن
ما آنرا در متن وبلاگ منعكس ميكنيم
و اگر انتقادات شما
مستند و منطقي باشد حتما حمايت ميكنيم
تا جواب
منطقي و قانع كننده بگيريم
در هر صورت اگر حاضر باشي اينگونه عمل كني در خدمتيم
قربان شما
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
یه قطعه از بهشت ...  

بسم رب الشهداء و الصدیقین
از طرف بچه هایی که چند بار و حتی یکبار دیدنت!!!
شهید محلاتی،دلم واسه اون صبح قشنگ توی مقبره الشهداء تنگ شده
واسه اون روزی که یه بار برای همیشه اون موقع از صبح دیدمت
اون صبحی که می خواستیم بریم جنوب
فکر می کردم که یه قطعه از بهشت رو دارم می بینم
میدونم که توی بهشت هم خطا و اشتباه هست
مگه حضرت آدم توی بهشت نبود که خطا کرد
مگه نمی تونست اونجا برای همیشه بمونه
ولی خودش بد کرد
موقعیت فراهم بود
ولی با دعایی که حضرت جبرئیل بهش یاد داد
تونست توبه کنه
يا حميد بحق محمد،
يا عالي بحق علي،
يا فاطر بحق فاطمه،
يا محسن بحق الحسن،
يا قديم الاحسان، بحق الحسين،
ارزقنا توفيق زيارت الحسين في الدنيا
و شفاعته في الآخره.

الهی از خطاى من درگذر و توبه مرا قبول فرما.
در آن هنگام از جانب خداى تعالى خطاب آمد كه يا آدم
اگر (در آن حال دعا)
درخواست مى‏كردى كه گناهان همه‏ى فرزندانت را بيامرزم
هر آينه همه‏ى آنان را مى‏بخشيدم».
و خدا گذشت از تقصیر و اشتباهش
و اون هم از راه راست پا کج نکرد
پس محلاتی ها
قدر بهشتتون رو بدونید
قدر مسجد انصار الحسینتون رو
قدر مقبره الشهدا رو
قدر بچه های با ایمانی که پر از شادابی هستن
پر از ذوق و شوق و نشاطن
قدر پاکباخته های جنگ و جبهه رو
همونها که غریبانه دور هم جمع شدند
نکنه که با یه کم حوصلگی،اونا رو از خودمون برونیم
نکنه که جلوی چشماشون
با رفتار و حرکاتمون بهشون بگیم که
می خواستین دست و پاتون رو واسه ما ندین
به ما چه که صَدّام و صَدّامیها کشورمون رو می گرفتن
به ما چه که آسایش نداشتیم
به جهنم که ما می شدیم مثل عراق
به جهنم که ...
شهید محلاتی ها
بهشتتان پایدار و استوار باد
تا رسیدن به بهشت واقعی
آمین

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
فرورد ین 86 سفر به سرزمین عشق ... جنوب کشور - قسمت دوم ...  

حدود ساعت 8:30 شب به راه آهن رسیدیم و پس از پرس وجو متوجه شدیم ساعت حرکت قطار 9:50 شب است که به پسرم گفتیم ماشین را بردارد و به خانه برود . پس از رفتن او ، ما در زمان مقرر همراه بقیه کاروانیان از بخش کنترل بلیط گذ شتیم و با تاکید مجدد  راهنمای کاروان مبنی بر عدم جابجایی در قطار ، به صندلیهای خود که در کوپه 2 واگن 6 قرار داشت مراجعه و مستقر شدیم . در کوپه ی ما ، دو مرد و دو پسر بچه بودند که خانمهای همراه آنها در کوپه کناری  قرار داشتند . یکی از بچه های کوپه ، پسر نوجوانی بنام محسن که بعدا فهیمدم فرزند مسئول کاروان است ، بود که از لحظه ی حضورش در کوپه مشغول نوشتن خاطرات (از سفرهای قبلی و این سفر) شد. همین نوشتن خاطرات بهانهء آشنایی من با محسن و شوخی کردن با او شد که در طول سفر این ارتباط دوستی ما حفظ شد . از همانجا من هم دفترچه ام را باز کرده و این مطالب را شروع به نوشتن کردم . پس از یکی دو ساعت که از حرکت قطار گذ شت ، یکی از متصدیان کاروان ، ضمن مراجعه به کوپهء ما ، از ما خواست که به واگن دو نقل مکان کنیم تا همسرم در کوپهء خانمها و خودم در کوپهَ آقایان مستقر شویم و بجای ما یک پدر و پسر بیایند . بنده گفتم نه ما نمی آییم چون قول داده ایم جابجا نکنیم و اصرار کردم که از نظر ما هیچ مشکلی نیست و همینجا می مانیم. که ایشان نهایتا گفت ما مشکل داریم و شما میتوانید مشکل ما را حل کنید . به هر ترتیب ما ناچار به واگن دوم رفته و در دو کوپه جدا استقرار یافتیم. در کوپه جدید با یکی از دوستان و همکاران سابق که در بخش آموزش یکی از دانشکده ها فعالیت داشت هم کوپه ای شدم .لازم به ذ کر است که کوپه های قطار ، 6 تخته بود که در سه طبقه آماده میشد.  پس از صحبتها و آشناییهای  اولیه با سایرین که عبارت بودیم از من و دوستم ، یک آقا با دو پسر جوانش و یک مرد نسبتا مسن و خانمهای همراه همه نیز در کوپهَ کناری بودند،  تختها را آماد ه کرده و شش نفری  استر احت کردیم .

در هر حال ساعت حدود 11 صبح روز یکشنبه 5/1/86 در اندیمشک از قطار پیاده شده و از طریق اتوبوسهایی که از قبل آماده شده بود ، با حرکت به سمت پادگان دوکوهه ، بازدید از مناطق عملیاتی را شروع کردیم.

 

شنبه سی و یکم فروردین 1387
فرورد ین 86 سفر به سرزمین عشق ... جنوب کشور - قسمت اول ...  

بسمه تعالی

از آخر ین باری که از جبهه برگشتم یعنی  سال 1367 بعد از پذیرش قطعنامه دیگه هیچ سفری  به مناطق عملیاتی  نداشته و اطلاعی از وضعیت بعد از جنگ این مناطق بجز آنهایی  که تلوزیون نشون میداد نداشتم . وقتی سالها پیش کاروانهای راهیان نور راه افتادند در منزل ، صحبت از رفتن به مناطق جنگی میشد ولی  هر سال در ایام نوروز یا سفرها و یا کارهای مختلف پییش می آمد و به هر ترتیبی بود این سفر میسر نمیشد.

اوایل اسفند 85 وقتی مجددا بحث سفرهای نوروزی و کاروانهای راهیان نور مطرح شد قرار شد من از مراجع ذ یربط نحوه ثبت نام و زمانهای سفر را سوال کنم که بعد از تحقیق متوجه شدم این سفرها از اسفند شروع و تا ایام نوروز در قالب کاروانهای مختلف اد امه دارد و مهلت ثبت نام هم تا 24 اسفند می باشد. باز هم به دلایل مختلف امکان ثبت نام فراهم نشد و طلسم این سفر برای ما بسته ماند. روز 29 اسفند یکی از دوستان از دانشگاه به من تلفن زد و گفت که تصمیم دار د مجردی همراه با کاروان  راهیان نور دانشگاه در 4 فرورد ین 86 به جنوب سفر کند و از من خواست اورا همراهی کنم تا دو نفری باشیم. من که دوست داشتم خانوادگی به این سفر بروم برای جواب دادن مردد بودم که با مشورت با خانواده ، به او جواب مثبت دادم . روز دوم فروردین ، مجددا تماس گرفت و گفت بدلیل کار زیادی که در ارتباط با پایان نامه فوق لیسانس د ارد نمیتواند به این سفر بیاید و از من خواست که چنانچه دوست دارم با همسرم به این سفر بروم او را خبر کنم تا بلیط ها را برایم بیاورد .

وقتی با همسرم مطرح کردم ابتدا به دلیل نگرانی بابت غذای بچه ها قبول نکرد عصر همان روز تلوزیون گزارشی از کاروان راهیان نور در مناطق عملیاتی پخش میکرد  که در آن جوانان اعم از دختر و پسر صحبت میکردند که یکی از آنها گفت من معتقدم تک تک افرادی که در این مکانها حضور پیدا میکنند  بر ای این حضور دعوت شده اند و هیچ کس بدون دعوت نمی آید از طرفی  پسر بزرگم هم گفت نگران غذای ما نباشید و بروید مشکلی پیش نخواهد آمد . به هر حال همسرم راضی شد و من به دوستم خبر دادم . او هم برگه و بلیط را به من داد. همان شب برای  دید  و بازد ید بزرگترها و بعضی از فامیل به ورامین رفته و غروب روز سوم به تهران برگشتیم . صبح چهارم با شخصی که در برگه به عنوان هماهنگ کننده سفر معرفی شده بود تماس گرفته و اطلاع دادم که من و همسرم بجای دو نفری که دوستم ثبت نام کرده بود خواهیم آمد . ایشان ضمن اعتراض به این جابجایی بما گفت متاسفانه به دو دلیل شما نمی توانید با این کاروان بیایید یکی  اینکه کوپه ها بین خانمها و آقایان تقسیم شده ودوست بنده نیز چون دو نفر آقا بوده اند  د ر کوپه آقایان هستند بنابر این نمیتوانیم خانم جایگزین کنیم دلیل دوم هم اینکه کلیه افراد کاروان با اسامی که قبلا داده شده بیمه سفر شده اند و لذا امکان بیمه کردن شما وجود ندارد . پس از این صحبتها مجددا با همسرم صحبت کردم و پس از توافق با هم ، مجد دا به فرد مذ کور اطلاع دادم که ما با پذیرفتن کلیه مسئولیتهای ناشی از سفر ، همراه کاروان  خواهیم آمد . ایشان که زیاد از این تصمیم ماراضی نبودند چندبا رتاکیدکردند که کتبا بایدمسئولیت بیمه را پذیرفته و درقطار هم به هیچ وجه تقاضای جابجایی نکنید ما هم قبول کرده وساعت هفت ونیم عصراز منزل حرکت کردیم تا قبل از ساعت 9 که در برگه نوشته شده بود در راه آهن باشیم. در بین راه با پسر بزرگم که سرکاربود، قرار گذاشتیم واو را از بلوار کشاورز سوار کرده و به سمت راه آهن رفتیم.

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
از شمال تهران به جنوب ایران!!! ...  

بسم رب الشهداء و الصدیقین

از شمال تهران بود که راه افتادیم به جنوب ایران!!!

کی رفتیم و کی اومدیم؛خودمونم مات و مبهوتیم...

اومدیم ولی گیج می زنیم و دیگه هم نمی خوایم

که به اون حساب کتابای عقلی برگردیم

که همین دل برامون بسّه

از شهرکی با اسم شهید و از پایگاهی با نام شهید و

 از کنار چند شهید ِ بی نام شهرک ،

به سمت شهدا حرکت کردیم

آهای مردم!چرا با ما نیومدین؟

خوب چرا بدرقمون نکردین؟

چرا پیشواز نیومدین؟

چرا نپرسیدین کجا می ریم؟

چرا نمی پرسین که ما چی دیدیم؟

چرا حواستون نیست که یه دنیا حرف داریم ولی...

چرا پیش ما از تخت جمشید و سی و سه پل و

طاق بستان حرف می زنین.

ولی از طلائیهای طلائیه نمی پرسین! ؟

از خاکهای رملی فکه سراغ نمی گیرین! ؟

نمی پرسین که ما چی توی اون خاکها دیدیم

که این همه لذت بردیم؟

آخه بی معرفتا!

یعنی اینقدر هم مردونگی ندارین که

یکبار هم اونجا پا بذارین؟

اگه همون مردونگیتون نمی ذاره که برین؛

من میگم بخاطر همون هم که شده برین

اگه فکر می کنین که ما کجا و اونجا کجا؟

پس حالا دیگه لازمه که برین.

اگه هنوزم شرم از کرده و ناکرده هاتون ،

توی وجودتون هست؛پس بجنبین!

پس گوش به زنگ باشین که شهدا باز هم می خوان

قافله هاشون رو از شهر ها جمع کنن

مواظب باش که جا نمونی!

توی این چند روز یه کم براشون دست تکون بده،

مطمئن باش که می بیننت

و دستت رو می گیرن

ان شا الله

چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
بخش اول دل نوشته های زائر کربلای ایران ...  
با سلام و عرض تبریک بمناسبت آغاز سال ۱۳۸۷ ، به اطلاع می رسانیم اولین مطلب این سال از قلم یکی از اهالی خوش ذوق شهرک در خصوص کاروان راهیان نور در وبلاگ قرار داده میشود و همینجا آمادگی وبلاگ را برای معرفی ایشان بعنوان یکی از نویسندگان وبلاگ اعلام میداریم(کسانی که برای این منظور تمایل دارند خصوصی خود را معرفی کنند تا پس از هماهنگی ، دسترسی اعطا شود)

این مطالب توسط دوست عزیزی با عنوان زائر در اختیار وبلاگ قرار گرفته است که تحت عنوان قسمت اول عینا در وبلاگ قرار داده میشود امیدواریم شاهد قسمتهای بعدی مطالب ایشان با اسم اصلی یا انتخابی خودشان باشیم:

ضمنا جهت اطلاع ایشان و سایر عزیزانی که تمایل دارند مطلب یا عکس ارسال نمایند ایمیل این وبلاگ عبارت است از:

shahrak_mahallati@yahoo.com

--------------------------

سلام به همه بچه محلها و بچه غیر محلی ها

آخه این وبلاگ رو که فقط شهید محلاتی ها نمی خونن!


آره طبق قرار قبلی،کم کم از حدودای ساعت 6 صبح 27 اسفند ماه
عاشقان زیارت کربلای ایران دور و بر مقبره الشهداء جمع می شدن.قرار بود ساعت 7 حرکت کنیم
ولی چه کنیم که اتوبوسها دیر اومدن .تازه همشون هم که با هم نمی اومدن
خلاصه مراسم افتتاحیه که همون سخنرانی و پخش آهنگهای جبهه ای بود شروع شد و آقای روح الله تولایی که مسئول کاروان راهیان نور بود هم یه صحبتایی کرد
سماور چای و ظرف یکبار مصرف هم بود و هرکی دلش می خواست از خودش پذیرایی می کرد
تــــوی این چند ساعت تاخیر فرصت واسه خیلی چیزا بود:مثل خلوت کردن با اون شهدای گمنامی که حتی موقع رفتن از این دنیای فانی هم راضی نشدن یه نام و نشون از خودشون به جا بذارن
آروم ما رو به نذاره نشسته بودن و خوشحال بودن که باز هم کاروان عاشقان شهدا دارن به سمت رفقاشون
تـــوی طلائیه،فکه،شلمچه،چذابه،دوکوهه،معراج شهدا و .......راهی میشن
از دست این شهدا که واقعا روی حرفشون هستن که اگر صدامون کنید؛ما لبیک میگیم حالا از هرجا که باشید
آخه از همین شهرک از جاهای دیگه تهران از شمال ایران(گیلان)و حتی در مسیر حرکتشون از قــم هم عاشقا رو جمع کردن یا شاید بهتره که بگم جاروشون کردن و باهم بردنشون پیش خودشون
حدودا ساعت 10 صبح بود که 6 تا اتوبوس راهی شد
چه کارا که نکردن:کلی شعر خوندن:::::::::::::
ننم میگه جبهه نرو نرو نرو نرو نرو.... جبهه میری رو مین نرو نرو نرو نر...........
ساک در دست و پتو زیر بغل اومدیم آدم بشیم گشنه شدیم رفتیم وطن_چون یه روز چند نفرشون دیر رسیده بودن
و ناهار نخورده بودن-
من علمدارم علمدار بر حسینم یار و غمخوار .............
و ..............
کلی ویدئو کلیپ دیدن و به همراهش این اشک بود که صورتهاشون رو نوازش میداد
روز تحویل سال 2 تا از مسئولا رو، رو دوششون گذاشتن و به طرف آبگیر های گل آلود شلمچه بردن و انداختنشون اون تـــــــو و آقای تولایی هم که از این برنامه بی نصیب نمونده بود؛با شوخی و خنده رو به پرتاب کننده ها کرد و گفت :ناهار شام و.. پای خودتون
تازه از بچه های کاروان ما 1 زوج خوشبخت اونجا در محضر قبور شهدای گمنام شلمچه به عقد دائم هم در اومدن
خیلی قشنگ بود جای همتون خالی

==========================

واقعا برنامه پایگاه شهید دکتر اسکندری مسجد انصار الحسین(ع) ما رو تشنه کرد برای اینکه اگه توفیق یارمون شد،باز هم با این قافله که قافله انتظار نام داشت--(و روز به امامت و ولایت رسیدن حضرت مهدی(عج) هم سفرشان را آغاز کردند)-- همراه در سفرها و برنامه های دیگرشون باشیم(ان شا الله)
آخه ممکنه تابستون به جبهه های غرب کشود در کردستان(نواحی مهران که عملیات کربلای 1 هم اونجا شده بود)،ببرن
تازه هر از چند گاهی هم یه قرارهایی بچه های کاروان برای دیدن هم و تجدید میثاق با هم میذارن:مثل دیدارشون در بهشت زهرا(س)
و پیامکهایی که توسط بیسیمچی قافله انتظار برای هم کاروانیها ارسال میشه و حال و هوای اون روزها و بازدیدها رو برامون زنده نگه میداره که ان شا الله خدای مهربون با شهادت برای همیشه خود بیسیمچیمون رو زنده نگه داره
از حال و هوای معنویش که باید باشید تا با تمام وجود حس کنید که چه جوری وجودتون رو خونه تکونی میکنند
از اون روزی که شهدای گمنامی رو که چند روز پیشاش تـوی تفحص پیداشون کرده بودن (نه باید گفت اونا خودشون رو به ما نشون داده بودن)رو رفتیم و دیدیم برای اولین بار به کفن یک شهید دست زدم
شهیدی که با قامتی رعنا رفته بود ولی اندکی بزرگتر از قنداق یک نوزاد بازگشته بود
آره واقعا تازه مثل یک نوزاد متولد شده بودن ولی هرگز دیگه به آلودگی های دنیا آلوده نمی شدن
چون اون روحی که باید آلوده می شد دیگه همراه این جسم بر زمین نخوابیده بود؛اون روح پاک در آغوش خدا آرام گرفته بود و به ناآرامی های ما می نگریست!!!
دوستان گرامی؛ با توجه به اینکه این متن را بدون نام نوشتم در نتیجه اگر در چند وبلاگ دیدید متعجب نشوید
می خواهم این متن را به 2 یا 3 وبلاگ تقدیم کنم
البته امیدوارم که قبل از همه خدا قبولش کنه
ان شا الله

================================

 

سه شنبه نهم بهمن 1386
خطاب به بچه های محل ...  

سلام به بچه محل و یه دوست و خانوم گودرزی و سایرین

حالتون خوبه ؟

نمیدونم هر چند سال یه بار اونم اتفاقی اینجا سر میزنین

یا شاید از دستتون در بره و گذرتون اینطرفی بیفته

و بعضی وقتا هم حوصله تون بگیره و یه کلمه بنویسید

ولی میدونم بالاخره یه روز میاید و اینا رو میخونید

شما و همه بچه محلها و دیگرانی که میخونن

برای همه تون می نویسم

"یه بچه محل" نوشته بود که چطوری میتونم کمکتون کنم

"یه دوست " خطاب به اون نوشته که ببین اصلا آپ میشه بعد بگو کمک کنم

دمتون گرم

شما آخر روحیه دادن هستید

اولندش که در مورد کمک کردن تا حالا چندین بار توی همین وبلاگ نوشته بودیم

یعنی همینجوری بحثش شد و نوشتیم

ولی همه میان مینویسن چطوری کمک کنیم و بعد میرن دیگه پیداشون نمیشه

یکی از دوستان حتی براش ایمیل زدیم

شماره تلفن دادیم زنگ زدیم و تلفنی حرف زدیم و

توی شهرک قرار گذاشتیم و خلاصه هر کاری کردیم که ببینیمش

متاسفانه نه اومد نه زنگ زد نه هیچ پیگیری کرد

یکی دو نفر دیگه هم آدرس وبلاگاشون رو دادن اونجا براشون نوشتیم

و استقبال کردیم از همکاری ولی متاسفانه خبری نشد از اونا

خانوم گودرزی هم هر از گاهی میاد یه چیزایی مینویسه و میره پیداش نمیشه

ولی خدا پدرش رو بیامرزه یه بار یه مطلب داد که گذاشتیم توی وبلاگ

یکی هم به نام هابیل از بچه های مدرسه شهید مطهری

اومد بهمون توهین کرد و خیال کرد ما دشمنشیم ولی خوشحال شدیم که

یکی از همشهرکیها اومده

تو پست قبلی آخرین جوابمون رو به بحثهایی که داشتیم بهش دادیم

توی وبلاگ خودشون نوشتیم ولی می بینید که هیچ خبری از هیچ کدومشون نشد

برید توی یادداشتهای قبلی بگردید شاید پیداشون کنید

حالا هم برای بار چندم به همه شماها که اسماتون رو هم افتخار نمیدید بنویسید

آدرس وبلاگتون رو هم نمیذارید اعلام میکنیم

این وبلاگ مال همه ی بچه های شهرکه

شما افتخار بدید قدمتون روی چشم

اصلا شما بگید ما چکار کنیم

در خدمت شما هستیم

مشترکا وبلاگو آپ کنیم

لوگو و قالب و قیافه و مطالب و عکس و هر چی که فکر میکنید

بیایید وسط همه رو عوض کنید

ما میتونیم یه تشکل قوی و مستقل با همین وبلاگ که ایشالا بعدا سایتش کنیم

توی شهرک درست کنیم که وابستگی به جایی هم نداشته باشه

راحت حرف بزنه و راحت انتقاد کنه و راحت راحت با بچه ها باشه

قصد توهین و جنجال و چیزی نداریم میخوایم حرفایی رو دوس داریم بزنیم بزنیم

میخوایم اگه دلمون خواست به مسئولین (مخصوصا توی شهرک) انتقاد کنیم راحت باشیم

ملاحظه ی هیچ چیزشون رو نکنیم

یا نه اصلا توی همین مسائل هم شما ها بگید چطوری عمل کنیم

حالا بگید ببینم شما پایه اش هستید ؟

میایید ؟

بازم نیایید بگید آپ نمیشه

بسم الله

یا علی