این مطالب توسط دوست عزیزی با عنوان زائر در اختیار وبلاگ قرار گرفته است که تحت عنوان قسمت اول عینا در وبلاگ قرار داده میشود امیدواریم شاهد قسمتهای بعدی مطالب ایشان با اسم اصلی یا انتخابی خودشان باشیم:
ضمنا جهت اطلاع ایشان و سایر عزیزانی که تمایل دارند مطلب یا عکس ارسال نمایند ایمیل این وبلاگ عبارت است از:
shahrak_mahallati@yahoo.com
--------------------------
سلام به همه بچه محلها و بچه غیر محلی ها
آخه این وبلاگ رو که فقط شهید محلاتی ها نمی خونن!
آره طبق قرار قبلی،کم کم از حدودای ساعت 6 صبح 27 اسفند ماه
عاشقان زیارت کربلای ایران دور و بر مقبره الشهداء جمع می شدن.قرار بود ساعت 7 حرکت کنیم
ولی چه کنیم که اتوبوسها دیر اومدن .تازه همشون هم که با هم نمی اومدن
خلاصه مراسم افتتاحیه که همون سخنرانی و پخش آهنگهای جبهه ای بود شروع شد و آقای روح الله تولایی که مسئول کاروان راهیان نور بود هم یه صحبتایی کرد
سماور چای و ظرف یکبار مصرف هم بود و هرکی دلش می خواست از خودش پذیرایی می کرد
تــــوی این چند ساعت تاخیر فرصت واسه خیلی چیزا بود:مثل خلوت کردن با اون شهدای گمنامی که حتی موقع رفتن از این دنیای فانی هم راضی نشدن یه نام و نشون از خودشون به جا بذارن
آروم ما رو به نذاره نشسته بودن و خوشحال بودن که باز هم کاروان عاشقان شهدا دارن به سمت رفقاشون
تـــوی طلائیه،فکه،شلمچه،چذابه،دوکوهه،معراج شهدا و .......راهی میشن
از دست این شهدا که واقعا روی حرفشون هستن که اگر صدامون کنید؛ما لبیک میگیم حالا از هرجا که باشید
آخه از همین شهرک از جاهای دیگه تهران از شمال ایران(گیلان)و حتی در مسیر حرکتشون از قــم هم عاشقا رو جمع کردن یا شاید بهتره که بگم جاروشون کردن و باهم بردنشون پیش خودشون
حدودا ساعت 10 صبح بود که 6 تا اتوبوس راهی شد
چه کارا که نکردن:کلی شعر خوندن:::::::::::::
ننم میگه جبهه نرو نرو نرو نرو نرو.... جبهه میری رو مین نرو نرو نرو نر...........
ساک در دست و پتو زیر بغل اومدیم آدم بشیم گشنه شدیم رفتیم وطن_چون یه روز چند نفرشون دیر رسیده بودن
و ناهار نخورده بودن-
من علمدارم علمدار بر حسینم یار و غمخوار .............
و ..............
کلی ویدئو کلیپ دیدن و به همراهش این اشک بود که صورتهاشون رو نوازش میداد
روز تحویل سال 2 تا از مسئولا رو، رو دوششون گذاشتن و به طرف آبگیر های گل آلود شلمچه بردن و انداختنشون اون تـــــــو و آقای تولایی هم که از این برنامه بی نصیب نمونده بود؛با شوخی و خنده رو به پرتاب کننده ها کرد و گفت :ناهار شام و.. پای خودتون
تازه از بچه های کاروان ما 1 زوج خوشبخت اونجا در محضر قبور شهدای گمنام شلمچه به عقد دائم هم در اومدن
خیلی قشنگ بود جای همتون خالی
==========================
واقعا برنامه پایگاه شهید دکتر اسکندری مسجد انصار الحسین(ع) ما رو تشنه کرد برای اینکه اگه توفیق یارمون شد،باز هم با این قافله که قافله انتظار نام داشت--(و روز به امامت و ولایت رسیدن حضرت مهدی(عج) هم سفرشان را آغاز کردند)-- همراه در سفرها و برنامه های دیگرشون باشیم(ان شا الله)
آخه ممکنه تابستون به جبهه های غرب کشود در کردستان(نواحی مهران که عملیات کربلای 1 هم اونجا شده بود)،ببرن
تازه هر از چند گاهی هم یه قرارهایی بچه های کاروان برای دیدن هم و تجدید میثاق با هم میذارن:مثل دیدارشون در بهشت زهرا(س)
و پیامکهایی که توسط بیسیمچی قافله انتظار برای هم کاروانیها ارسال میشه و حال و هوای اون روزها و بازدیدها رو برامون زنده نگه میداره که ان شا الله خدای مهربون با شهادت برای همیشه خود بیسیمچیمون رو زنده نگه داره
از حال و هوای معنویش که باید باشید تا با تمام وجود حس کنید که چه جوری وجودتون رو خونه تکونی میکنند
از اون روزی که شهدای گمنامی رو که چند روز پیشاش تـوی تفحص پیداشون کرده بودن (نه باید گفت اونا خودشون رو به ما نشون داده بودن)رو رفتیم و دیدیم برای اولین بار به کفن یک شهید دست زدم
شهیدی که با قامتی رعنا رفته بود ولی اندکی بزرگتر از قنداق یک نوزاد بازگشته بود
آره واقعا تازه مثل یک نوزاد متولد شده بودن ولی هرگز دیگه به آلودگی های دنیا آلوده نمی شدن
چون اون روحی که باید آلوده می شد دیگه همراه این جسم بر زمین نخوابیده بود؛اون روح پاک در آغوش خدا آرام گرفته بود و به ناآرامی های ما می نگریست!!!
دوستان گرامی؛ با توجه به اینکه این متن را بدون نام نوشتم در نتیجه اگر در چند وبلاگ دیدید متعجب نشوید
می خواهم این متن را به 2 یا 3 وبلاگ تقدیم کنم
البته امیدوارم که قبل از همه خدا قبولش کنه
ان شا الله
================================

